سلام

گزاره های بالا را منتسب به گاندی نقل میکنند و من نیز سندی برای انتساب این گزاره ها به او پیدا نکردم .اما بجهت زیبایی ودرگیری شخصی با آنها کمی در موردشان مینویسم .

از ارکان تعیین کننده در هر فعالیتی اطرافیان، نزدیکان و حتی رقبای ما هستند . تصور عموماً غلط ما از اطرافیان، دوستان و آشنایان خود اینست که بخصوص وقتی که کار پر چالشی و جدیدی را شروع میکنیم، آنها اولین کسانی هستند که تایید وتشویقمان میکنند، به کمک ما می آیند و خریدار محصولات و خدمات ما خواهند بود و یا حتی اگر جنس خدمات ما با نیاز آنها سنخیتی نداشته باشد، بزرگترین پشتیبانان ذهنی و معنوی ما خواهند شد .

امّا متاسفانه هر چه آدمها به ما نزدیک تر باشند، دیرتر و دورتر از دیگران موفقیت ما را تایید میکنند !

قاعده ی ذهنی اکثر ما آدمها اینست که درست و یا غلط بودن انتخابهای دیگران را با دریچه ی منطق و دیدگاه خودمان تحلیل میکنیم و با باورها و گزاره های ذهنی خودمان، پیش داوری میکنیم و حکم قطعی هم صادر میکنیم .

بعنوان مثال قاعده ی ذهنی کسی که با پراید چپ کرده و صدمه ای هم دیده باشد این میشود که پراید وسیله ی نقلیه ی بسیار خطرناکی است و اگر دوستان و اطرافیانش تصمیم به خرید این ماشین گرفته باشند، با تمام وجود وهمتش مانع این تصمیم میشود و اگر هم کسی پراید خرید، کوچکترین اختلال و یا ایراد مرتبط با آن را وسیله ای برای متلک پرانی و نصیحتهای مکرر بعدی خود میکند .در حالی که در صدی از همه انواع ماشینهای دنیا دچار صانحه میشوند و این دلیل عدم خرید هیچکدام نمیشود . ( مدیون من هستید اگر فکر کنید طرفدار پراید هستم .یک مثال زدم فقط همین )

و این منش، اکثر حرفها، مشورتها و اظهار نظر های ما را برای یک تازه شروع کرده، مخرب و جانکاه مینماید .

حقیر، گزاره های گاندی را بیشتر در مورد رقبا معتبر میدانم و البته ممکن است خطا باشد .

مرحله اول :

این مرحله راحت ترین و البته کوتاهترین مرحله از شروع یک فعالیت است چون مقاومت جدی برای شما  وجود ندارد . معمولا همه منتظر میمانند تا شروع کنی و اگر به شروع کردن رسیدی ( که خیلی ها به این مرحله نمیرسند )تازه ممکن است خیلی ضعیف بروز پیدا کنی که عاقبت چنین شروعی کاملا واضح است و برای رقبا نیاز به تحرکی ندارد .

مرحله دوم :

مسخره کردن قطعا تنها سلاح کسانی است که به تو حسادت میکنند و این حسادت نشان میدهد که خوب و قوی شروع کرده ای . اصولا کسانی که در منطق کم می آورند تنها حربه ی باقیمانده برای غلبه بر رقیب را مسخره کردن می یابند . یادم هست روزی با یکی از اقوام گپ میزدیم که از اعضای اصلی وپولدار صنف لوازم الکتریکی بود و بشدت دیجی کالا را مسخر ه میکرد : چار تا بچه سوسول اومدن میخوان اینترنتی تلوزیون بفروشن ! والان ایشان ضمن بستن حجره الان در حال استراحت با منقل و بافور خود هستند ...

البته باید خیلی مراقب باشید که مسخره کردن آدمها حاصل حماقت های فاحش خود ما نباشد .

مرحله سوم :

شاید نفس گیر ترین و البته لذت بخش ترین مرحله را میگذرانی . شروع به مبارزه میکنند . مبازه های قانونی و البته مبارزه های غیر قانونی وسیع و نفس گیر . زمانی فقط مسخره ات میکردند اما الان دیگر تخریبها و جنگ روانی های نا جوانمردانه و هدفمند به همه چالشهای رقابت قانونی اضافه میشوند .

 وفقط دوام آوردن و پایداری سخت تو را به مرحله بعدی هدایت میکند

مرحله ی چهارم :

در این مرحله حتی شاید سرسخت ترین و بزرگترین  رقبا برایت کف بزنند، تحسینت کنندو تو را به رسمیت بشناسند امّا هنوز نوبت بعضی از اطرافیانت نرسیده است و شاید هیچ وقت هم نوبتشان نشود ...

اما باید یاد بگیریم که به برنده شدن خود قناعت نکنیم و برنده ماندن را عادت خود کنیم که این شاید سخت تر از برنده شدن باشد .